آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388,07,29 ساعت 08:17
س: می‌خواهم در مورد جریان شعری که وجود دارد سوال بپرسم. جریان شعری که در ارومیه وجود دارد به چه میزانی توانسته با جریان‌های شعری کشور هم ارز حرکت کند؟ مثلا جریان‌های ادبی غزل فرم، غزل پست‌مدرن و شعر حجم، شعر زبان و .......
بخش دوم مصاحبه با آقای واحدی

س: می‌خواهم در مورد جریان شعری که وجود دارد سوال بپرسم. جریان شعری که در ارومیه وجود دارد به چه میزانی توانسته با جریان‌های شعری کشور هم ارز حرکت کند؟ مثلا جریان‌های ادبی غزل فرم، غزل پست‌مدرن و شعر حجم، شعر زبان و ...
ج: علی‌رغم همه‌ی ادعاهایی که توسط مدعیان شعر نو، غزل نو و ... می‌شود، شعر ما نه تنها با شعر کشورمان هم ارز نیست، بلکه هم‌سو هم نیست. نمونه‌اش مجموعه شعر شاعران جوان استان آذربایجان غربی که «دفتر شعر جوان» چاپ کرده و خود من کار کرده ام. شما مقایسه کنید با استان‌های دیگر. می بینیم هر شهری حداقل دو-سه چهره‌ی نسبتا شاخص دارد. مثلا در کرمانشاه در حوزه‌ی غزل نو محمدسعید میرزایی و در حوزه‌‌ی رباعی بیژن ارژن. یا در شهر قم هادی خوانساری است. حتی در حوزه‌ی داستان در شهرهای مختلف هم کسانی در این حد هستند.
در جشنواره‌های مختلفی که حضور داشتم خبری از شهر ارومیه نبود، حتی در سایت‌های مختلف اینترنتی از ارومیه شعری نمی‌بینیم. باید حادثه‌ای روی بدهد تا چهره‌هایی که در خفی مانده‌اند مطرح بشوند. نمی‌گویم بالکل چهره‌ای نیست. کسانی هستند ولی قابل قیاس با استان‌های فعال نیستند. مثلا خود محمدسعید میرزایی کسی بوده که خودش با تلاشش توانسته تا مرحله‌ای برسد و بعد عده‌ای را هم دور خودش جمع بکند. در شهر ما این کار نشده. یعنی نبوده. زمینه‌ی مساعدی برای رشد چهره‌ها نداشتیم. شهر ما از نظرکتاب شهر فقیری است. شما مقایسه بکنید با تبریز. بعد از یک هفته آثار چاپ شده به تبریز می‌رسد. گاهی ما بعد از یک ماه آثار چاپ شده را در ارومیه نمی‌بینیم. نمونه‌اش کتاب «دستور زبان عشق» قیصر امین‌پور. شاید بعد از پنج-شش ماه که الان دو سه ماه می‌گذرد، کتاب به دستمان نرسد. بنابراین آثار خوب و برتر به دست جوانان ما نمی‌رسد که اینها بخوانند. استان‌های دیگر از این مرحله‌ی تاثیرپذیری گذشته‌اند ولی ما هنوز کتاب به دستمان نرسیده. مثلا «الواح سرخ» محمدسعید میرزایی که سال 82 چاپ شده بعد از چهارسال هنوز به دست جوانان شاعر این شهر نرسیده یا همین «گریه‌های امپراطور» فاظل نظری و یا کتاب «اقلیت»اش. حوزه یا ارشاد می‌توانند کتاب‌های خوب چاپ شده را آنی به دست هنرمندان برسانند ولی این اتفاق نمی افتد.

س:به نظر میاید ما توی شعر تجربه‌ی مستمری نداشتیم. یکی نسلی بوده که کارکرده و نتوانسته تجربه‌ی خودش را به نسل بعدتر از خودش منتقل بکند و این موجب رکود و حتی عقبگرد شده. شما این وضعیت را چه طور می‌بینید؟ منظورم از انتقال تجربه، انتقال از طریق انتشار کتاب و نشریه و نشست‌های انتقادی است.

ج: به نظرم جواب این سوال در سوال‌های پیشین پاسخ داده شد. بله، این سخن شما کاملا صحیح است که ما این انتقال تجربه را نداشته‌ایم. یا افرادی را نداشته‌ایم که چنین تجربه‌هایی داشته باشند و یا اگر بوده، عرصه‌ای برای ارائه تجربه‌ها وجود نداشته، چرا؟ برای اینکه مکان‌های مناسبی نبوده برای معامله ی ادبی، مکان‌های مناسبی که می‌توانسته خیلی بهتر از وضعیت امروزی باشد. یعنی به خاطر همین خاص بودن فضاها یا اهل تجربه گریخته‌اند یا اینکه اگر آمدند با وضعیت فکری‌شان سازگار ندیدند و کنار کشیدند و دوستانی که می‌توانستند از این تجربه‌ها استفاده کنند محروم شدند. صاحب تجربه‌ها خیلی انگشت‌شمار هستند، حتی در حوزه ی شعر کسانی که ادعای بیست-سی سال کار در حوزه‌ی شعر دارند در حوزه‌ی مسائل تئوری خیلی ضعیفند. گفت که می‌آیمش از عهده برون... کسانی را دیدیم که خیلی ادعا داشتند. به قول آن عارف که: «هر ادعایی دلیل کذب است، حقیقت نیاز به ادعا ندارد». آنهایی که صاحب تجربه بودند ادعایی نداشتند. آنهایی که ادعا داشتند واقعا اهل این کار نبودند. بعد از چند جلسه دیدیم که خالی شدند، یعنی اطلاعاتشان کفاف همان چند جلسه را می‌داده. بنابراین تجربه‌های آنها تجربه‌های ناب و دست اول نبوده. من یادم هست که دو سال پیش محمد علی بهمنی را دعوت کردند تبریز. همان یک جلسه شاید دو ساعت طول کشید ولی خیلی کارساز بود برای نسل جوانی که در زمینه‌ی شعر کار می‌کرد. می‌توانیم از چهره‌های شاخص و با تجربه‌ی نه تنها استان خودمان بلکه سایر استان‌ها هم استفاده کنیم. فرضا می‌دانیم که مندنی‌پور چهره‌ی برتر داستان است، خب چه ایرادی داشت که در این سال‌ها ارشاد یا حوزه‌ی هنری و ... که ادعای حمایت از داستان را داشتند از ایشان دعوت می‌کردند. من شاهدم محمود دولت‌آبادی آمده ارومیه ولی محفل‌های ادبی از این چهره استفاده نکرده‌اند. شاعرهایی هم بودند که آمدند از اینجا گذشتند و رفتند، بدون آنکه متولیان فرهنگی ما اطلاع داشته باشند. قبلا هم گفتم که متولیان ما اهل این کار نیستند. وقتی استادی در عرصه‌ی خودش به شهر یا استانی می‌آید، چهره‌ها را محک می‌زند. شاید در این جلسات اثری به دست آن استاد برسد که استاد آن نویسنده یا شاعر را بالا بکشد و مطرح بکند. در گذشته این تجربه‌ها را داشتیم. مثلا صمد بهرنگی را چه کسی مطرح کرد؟ آل‌احمد و ساعدی. آل‌احمد با استفاده از نشریاتی که بود بهرنگی را مطرح کرد.
اینجا نکته‌ای یادم آمد. نشریات ما در استان و شهر خودمان هیچگونه پایگاه ادبی برای بچه‌های اهل ادب شهرمان نیستند. ما می‌توانیم در این نشریات داستان‌های خوب، شعرهای خوب و نقدهای خوب داشته باشیم که شما اگر یکی‌اش را دیدید برای ما بگویید.

س: چند روز پیش چندتایی از این هفته‌نامه‌ها را ورق می‌زدم دیدم که از ادبیات ارومیه خالی است.

ج: اصلا خبر ندارند چه کسی در اینجا کار می‌کند. باید بشناسند و منت بکشند که از یک شاعر و نویسنده جوان کاری چاپ کنند، جوانی که وقت گذاشته و یک اثر خوب یا نسبتا خوبی ارائه کرده. و باید او را در حوزه‌ی نه تنها استانی که کشوری مطرح بکنند و بشناسانند.

س: مسئله‌ی دیگر این که به نظر می‌رسد اکثریت اهل ادبیات ارومیه به نسبت سایر هنرمندهای کشور تفننی‌تر به ادبیات نگاه می‌کنند و آن نگاه جدی که باید برای شکوفایی باشد وجود ندارد.

ج: علاقه‌ها ریشه‌ای نیستند. در بین اهالی ادبیات اینها خیلی زیاد است. من یک سوالی که می‌خواستم بپرسید این است که چرا این افراد ادبیات را رها نمی کنند بروند دنبال کار و زندگی‌شان؟ واقعا عده‌ای هستند که اصلا کارشان این نیست. صرفا برای مطامع مختلفی مثل مطرح شدن در عرصه حضور دارند. به نظر من آدم خوبی شدن خیلی بهتر از نویسنده‌ی درجه سه یا چهار شدن است. یک شخصیت خوب و مثبت اجتماعی شدن خیلی بهتر از شاعر درجه پنج شدن است، با همه‌ی زحمت ها و تلاش‌هایی که اینها می‌کنند. این سوال خیلی خوبی هست که شما از ده-بیست نفر بپرسید چه از شعرای جدی و شناخته شده و چه شاعرهای تفننی، که آقا یا خانم شما چرا دست از سر ادبیات برنمی‌دارید؟ من فکر می کنم به جواب‌های طنزآمیزی در این سوالها برسیم. من از یکی که تفننی کار می کرد پرسیم: «شما چرا ادبیات را رها نمی‌کنید؟»، این ضرب المثل معروف است که پیاز را هم داخل سبزیجات کرده‌اند. واقعا خودش به طنز این را گفت که پیاز هم داخل سبزیجات شده. از یک نفر هم که خیلی جدی کار می کرد این سوال را پرسیدم، گفتم چرا دنبال زندگی‌ات نمی‌روی؟ گفت زندگی من همین است، زندگی من همین شعر و ادبیات است. واقعا کسانی هستند که زندگی‌شان همین است و ما باید دنبال این آدم‌ها بگردیم.

س: در سال‌های اخیر کتابی از اهل ادبیات ارومیه چاپ شده است که مطرح بشود؟

ج: تا آنجایی که من اطلاع دارم نه. البته گفتم، هر کس ادعای خودش را دارد. نه تنها در سطح کشوری حتی در سطح استان هم نبوده. حتی از طرف پیشکسوتان. نمی‌خواهم کتابی نام ببرم. شاید به بعضی‌ها بربخورد. کتاب کارسازی نبوده.

س: از بین شاعران جوان بدون کتاب به نظرتان کار کدام یک می‌تواند بعدها با اقبال روبرو شود؟

ج: حقیقتش دوست دارم از نام بردن طفره بروم، چون می‌بینم که بعضی‌هایشان فعالیت آنچنانی ندارند، چهره‌هایی خوب درخشیدند ولی ما ندیدیم که این درخشش بعدها تبدیل به شعله بشود. چند نفری هستند البته به شرطی که ادامه بدهند، همین تفننی که شما اشاره کردید. خیلی از دوستان می‌آیند تا یک حدی کار می‌کنند بعد به دلایلی کنار می‌گذارند، مثلا بین خانم‌ها شایع هست که بعد از ازدواج ادامه نمی‌دهند. بعضی‌ها هستند که به آینده‌ی‌شان امیدوارم به شرطی که خودشان را بیایند. در طول زمان‌هایی که با این دوستان بودم بارها پرسیدم که فلان کتاب را خوانده‌اید؟ و جواب منفی شنیده‌ام. و خیلی ناامید شدم که این استعداد خوب چرا دنبال مطالعه نمی‌رود. متاسفانه اولویت‌های ادبی برای‌شان در حاشیه است. با این وضعیت نمی‌شود برای استعدادها آینده‌ی خوبی متصور شد. کسانی که زندگی‌شان را وقف هنر کرده باشند خیلی نادرند و اینها هم بعد از یک مدت کناره گرفته‌اند. حال چه به خاطر مسائل مادی، چون از زندگی عقب می‌مانند یا چه به خاطر عدم حمایت خانواده. کسی را می‌شناسم که در طول هفت-هشت سال اگر دنبال کار دیگری می‌رفت از نظر زندگی آدم خیلی موفقی بود، اما به خاطر اینکه رفته است دنبال هنر داستان‌نویسی و شعر کارش لنگ است و هشتش گرو نهش است و این عامل خیلی مهمی هست. مثلا یکی از استعدادهای خوب خلیل شیخلو بوده که به نظر من می‌توانسته شاعر خیلی خوبی باشد. کتاب «دنیا دستی است آویزان بر گردن من» که سال‌ها پیش توسط نشر نارنج چاپ شد و حتی نمونه‌ی آثار اینها در کتاب «گزاره‌های منفرد» باباچاهی که نقد شعر معاصر بود آمد. یا برگزیده‌هایی که از شعر معاصر دیدم، توسط مطبوعات مختلف شعر اینها آمد. اینجا بهتر است نام ببرم از دوست شاعرم ابراهیم رزم‌‌آرا که ایشان هم یک مدتی خوب درخشید ولی وقتی کتابش چاپ شد، دیدیم که آن استعداد ناب که ما انتظار داشتیم در کتاب ظهور نیافته و یا خودش آنها را نیاورده. عده‌ای هم در ورطه‌ی تئوری‌ها افتادند و کارشان از استحکام دور شد. اخیرا من آقای موسوی -یکی از دوستان سلماسی- را دیدم که غزل را خیلی خوب کار می‌کرد، ایشان به شعر نو رو آورده بود. خیلی خوشحال شدم که به شعر نو روی آورده. ولی دیدم آن زیبایی‌هایی که در غزل بود به خاطر هنجارگریزی و ساختارشکنی‌ها از بین رفته. مثلا در کانون پرورشی استعداد های خیلی خوبی بودند. مثلاً خانم ناظمی استعداد خوبی بود که می‌توانست در آینده یکی از چهره‌ها بشود. یا خانم نجفی که در زمان تدریس در کانون با آنها آشنا شدم. یا خانم شاه‌حسین‌زاده که نمی‌دانم الان در چه وضعیتی هستند یا خانم بصیرنیا همچنین که یک دوره‌ای غزل‌هایشان خوب بود ولی الان خبر ندارم. قبل‌تر هم گفتم که مطبوعات ما آثار خوب را ارائه نمی‌دهند و حمایت‌های آنچنانی نیست، یعنی در حدود این 28-29 سال ما یک مجموعه‌ی نفیس که بتواند چهره‌های خوب و استعدادهای ما را نشان بدهد نداریم. فضای بدون نقد و نقادی بر روی نشناختن چهره‌ها تاثیر گذاشته است.

س: در پایان اگر حرف نگفته‌ای باقی مانده است بفرمایید.

ج: ادبیات ما مثل گل خودرو بوده است. در طول این سالها که صحبتش رفت باغبان نداشته. اگر این گل‌ها آبیاری می‌شد می‌توانستیم شاهد گستردگی و تنوع بیشتری باشیم. گل‌های خودرو هم تا مدتی توانستند دوام بیاورند، چرا که ریشه‌ها هم تا جایی به آب می‌رسیده. تا زمانی که هنرمندان ما پایگاه حمایتی نداشته باشند منفرد نمی‌توانند کار کنند. وقتی یک قصه‌نویس جوان می‌آید و از شهر می‌پرسد که من برای آموزش قصه‌نویسی به کجا بروم، مجبور هست برود به ارشاد یا حوزه ی هنری یا کانون بوتا و یا کانون پرورشی. اینجاها هم سلایق حاکم است. پیشتر هم گفتم کدام کتابی توسط ارشاد چاپ شده است که ظرفیت ادبی شهرمان را به ما بشناساند. زمانی که مدیران فرهنگی و هنری ما خود هنرمند باشند می‌توانند از هنرمندان حمایت بکنند و ما این چهره‌ها را نداشتیم. با این وضعیتی که وجود دارد من به آینده‌ی ادبی شهرمان امیدوار نیستم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo