1388,07,25 ساعت 20:03
ادبیات ما، باغ بیباغبان
گفتگو با حمید واحدی
این گفتگو در تابستان سال 86 و با همراهی میلاد فصیح نیا و سیدسعید جدیری انجام شد. در آن روزها در تدارک مجموعهای ادبی درباب ادبیات ارومیه بودیم که با بروز مشکلات و مسائلی در نیمهی راه از حرکت ایستاد. شاید چاپ مصاحبه با فاصلهی زمانی دو ساله کمی دیرهنگام به نظر رسد، اما با نگاهی مختصر بر آنچه در این دو سال بعد از مصاحبه رفته و خواندن دوبارهی مصاحبه میتوان به عینه دید که مسائل و نکته نظرات مطرح شده در آن هنوز صدق میکند. / هادی خشایی
توضیح ضروری:
در این دوسالی که از انجام مصاحبهی میگذرد، چندین بار تلاش نمودم تا آن را با چاپ کاغذی منتشر بکنم. اما همواره شرایط به گونهای رقم خورد که کار متوقف شد. آخرین بار شاید دو ماه پیش بود که قصد داشتیم یک مجموعهی ادبی کار بکنیم و این مصاحبه را هم در آن بگنجانیم، اما مشاهدهی فضای راکد و به تقلیل رفتن تعداد اعضای انجمنهای ادبی شهر و نیمهتعطیل شدن بسیاری از آنها وادارمان کرد دست نگهداریم. عاقلانه نبود هزینهای صرف شود و کار دیده نشود.
از تعداد زیادی از دوستان دعوت کردم تا آثارشان را به دستم برسانند که با بیمیلی و کنارگرفتن عدهای از آنها مواجه شدم. با این همه کار آماده شد. مجموعه شامل داستان، بریده رمان و همچنین مقاله و نقد ادبی بود و حتی از ممیزی نهادی که قرار بود حمایت مالی کند نیز گذشت. وقتی قضیه منتفی شد من ماندم و خستگی جمعآوری و ویرایش مطالب. بعدا از من خواسته شد مطالبی همچون نقدی که بر داستان «اسماش» خانم فاطمه باباخانی و مقالهای که دربارهی داستاننویسی نوشتهام در دفتر داستان واحد ادبیات حوزهی هنری شهر چاپ شود که قبول نکردم. القصه.
مصاحبهی با آقای واحدی را به دلیل طولانی بودن آن و اقتضاعات فضای اینترنت در دو پست جدا منتشر میکنم. میشود امیدوار بود که دوستان کمی عنایت و توجه به خرج دهند و از کنار آن به سادگی آب خوردن رد نشوند. مصاحبه به آسیبشناسی ادبیات و فعالیتهای ادبی شهرمان میپردازد. خوشحال میشوم دوستان نظراتشان را در بخش نظرات ثبت کنند و دیدگاهشان را برایام بنویسند.
و توضیح آخر اینکه در مصاحبه از افرادی نام برده شده که در آن زمان در قید حیات بودند و یا نظراتی ارائه شده که قائم به شرایط آن زمان بودند و شاید در حال حاضر دگرگون شده باشند، بنابراین در هنگام مطالعه، گذشت زمان را هم در نظر داشته باشیم بهتر است.
ادبیات ما، باغ بیباغبان
گفتگو با حمید واحدی
از تعداد زیادی از دوستان دعوت کردم تا آثارشان را به دستم برسانند که با بیمیلی و کنارگرفتن عدهای از آنها مواجه شدم. با این همه کار آماده شد. مجموعه شامل داستان، بریده رمان و همچنین مقاله و نقد ادبی بود و حتی از ممیزی نهادی که قرار بود حمایت مالی کند نیز گذشت. وقتی قضیه منتفی شد من ماندم و خستگی جمعآوری و ویرایش مطالب. بعدا از من خواسته شد مطالبی همچون نقدی که بر داستان «اسماش» خانم فاطمه باباخانی و مقالهای که دربارهی داستاننویسی نوشتهام در دفتر داستان واحد ادبیات حوزهی هنری شهر چاپ شود که قبول نکردم. القصه.
مصاحبهی با آقای واحدی را به دلیل طولانی بودن آن و اقتضاعات فضای اینترنت در دو پست جدا منتشر میکنم. میشود امیدوار بود که دوستان کمی عنایت و توجه به خرج دهند و از کنار آن به سادگی آب خوردن رد نشوند. مصاحبه به آسیبشناسی ادبیات و فعالیتهای ادبی شهرمان میپردازد. خوشحال میشوم دوستان نظراتشان را در بخش نظرات ثبت کنند و دیدگاهشان را برایام بنویسند.
و توضیح آخر اینکه در مصاحبه از افرادی نام برده شده که در آن زمان در قید حیات بودند و یا نظراتی ارائه شده که قائم به شرایط آن زمان بودند و شاید در حال حاضر دگرگون شده باشند، بنابراین در هنگام مطالعه، گذشت زمان را هم در نظر داشته باشیم بهتر است.
ادبیات ما، باغ بیباغبان
گفتگو با حمید واحدی
این گفتگو در تابستان سال 86 و با همراهی میلاد فصیح نیا و سیدسعید جدیری انجام شد. در آن روزها در تدارک مجموعهای ادبی درباب ادبیات ارومیه بودیم که با بروز مشکلات و مسائلی در نیمهی راه از حرکت ایستاد. شاید چاپ مصاحبه با فاصلهی زمانی دو ساله کمی دیرهنگام به نظر رسد، اما با نگاهی مختصر بر آنچه در این دو سال بعد از مصاحبه رفته و خواندن دوبارهی مصاحبه میتوان به عینه دید که مسائل و نکته نظرات مطرح شده در آن هنوز صدق میکند.
هادی خشایی
معرفی کوتاه حمید واحدی (شاعر و مدرس ادبی)
متولد 1343در ارومیه. کارشناس زبان و ادبیات فارسی.
آقای واحدی در طی سالهای گذشته و تا به امروز همواره یکی از اعضای تاثیرگذار جمعهای ادبی شهر بودهاند و به عنوان مدرس کارگاههای شعر و مدیر انجمنهای ادبی فعالیت نمودهاند.
آخرین کتابها
مجموعه شعر: گزیدهی ادبیات معاصر/ ناشر: کتاب نیستان/ 96 ص/چ 1380
مجموعه شعر: چیزی نمانده است فراموش خود شوم/ ناشر: لوح زرین/ 105ص/ چ 1385
س:تشکر میکنم از اینکه که وقتتتان را در اختیار ما قرار دادید.
ج: خواهش میکنم.
س: برای شروع گفتگو مختصری از سابقهی فعالیت ادبی خودتان بگویید؟
ج: با نام خدا، ممنونم شما دوستان زحمت کشیدید و به این مقوله که شاید سالها پیش باید پرداخته میشد پرداختید، إن شاءالله که این صحبتها و تلاش شما برای آیندهی ادبیات شهرمان راهگشا باشد. من از سال 58 وارد این حیطه شدم و تخصص اصلی من در زمینهی شعر است, البته در حوزه ی قصه و داستان هم کمی تا قسمتی تخصص دارم.
س: برای اولین سوال میخواستم بپرسم که ادبیات شهر ما به چه میزان برای اهالی ادبیات کشور شناخته شده است؟
ج: متاسفانه ادبیات شهر ما به دلایل متعددی نتوانسته در مدت این 28 سال که از انقلاب می گذرد خودش را مطرح کند. که من به چندتا از این شاخصه ها اشاره میکنم.
یکی اینکه ما پشتوانهی ادبی در شهرمان نداشتیم، یعنی قبل از انقلاب چهرههای شاخصی که بتوانند در عرصهی ادبیات مطرح باشند و بچهها را گرد خودشان جمع کنند و بتوانند چه از نظر تئوری و و چه از نظر عملی کارساز باشند ما نداشتیم. شما خودتان واقف هستید که ما هنوز بعد از گذشتن 28 سال از انقلاب کتاب مطرحی در حوزه داستان و شعر نداریم، که نه حتی در حدکشور که در حد استانی باشد، شاید خیلیها ادعا داشته باشند که کتاب ما این طور و آن طور است، به نظر من در حد استانی هم ما کتاب مطرحی نداریم.
یکی دیگر از علتهایش این هست که حمایتهای آنچنانی از طرف نهادها نشده است. یعنی در این سالیان طولانی، متولیان فرهنگی، مثلا ارشاد یا حوزهی هنری و یا نهادهای دیگر که میتوانستند از ادبیات شهر حمایت بکنند، متاسفانه حمایت نکردند. من در انجمنهای متعددی بودم که تغییرات مکانی داشته یا تعطیلات فصلی داشته و به مرور خودش را به اینجا رسانده٬ متاسفانه متولی که اندیشمند باشد و دل بسوزاند و خودش اهل هنر باشد در شهر ما نبوده٬ به همین خاطر هست که ما انجمن فعالی در سابقهی انجمنهای شهر نداریم. چه از نظر شعر و چه از نظر قصه.
یکی دیگر از دلایلی که ادبیات شهر و استان ما مطرح نشده٬ این است که هر کسی نیمچه سوادی داشته٬ یعنی تا یک اندازه خودش را بالا کشیده ٬ رفته کنار. یا به دلایل شخصی و یا دلایل عمومی که در فضای شهر ما بوده٬ باعث شده که منفرد کار بکنند. آنهایی که تا حد متوسط خودشان را بالا کشیده اند٬ سراغ چاپ کارهایشان رفتهاند. حتی نقدهایی که گهگداری میشده برنتافتند. من در حوزهی شعر شاهد بودهام کسانی که ادعای پیشکسوت بودن داشتهاند٬ نقد جدی بر آثارشان شده است ولی آنها تحمل نقدها را نداشتهاند. به خاطر اینکه نقد فنی در شهر ما نبوده٬ یعنی کسانی در شهر ما نبودند که نقد بلد باشند و بتوانند از عهدهی نقادی به خوبی بربیایند. بنابراین کسانی که در این حوزه بودند تربیت نقادانه نیافتند.
س:یعنی به صورت آکادمیک؟
ج: بله٬ کسی دو-سه تا کتاب چاپ کرده٬ حتی گوشههایی از نواقص کارش را گفتیم٬ از جمع انجمن خارج شده و این باعث شده است حتی بین دوستان صمیمی گاهی اختلافهای ذوقی و عقیدتی پیش بیاید.
دلایل دیگری هم دارد٬ حمایتهای آنچنانی که باید از بالا میشده وجود نداشته. مثلا حوزهی هنری و ارشاد میتوانستند افرادی را که صاحب نظر هستند از پایتخت دعوت بکنند.چون من شاهد هستم که در شهرهای دیگر بوده٬ مثلا در کرمانشاه٬ در قم یا در خراسان این کارها شده٬ برای اینکه دوستانی داشتهاند٬ یعنی افراد شهرستانی صاحبنظران مرکز نشین را میشناختند٬ دعوت کرده اند و جلسات متعددی بوده٬ جوانان هم آمدهاند و از این جلسات فایده بردهاند. شما می بینید که در این سالها کسی که واقعا صاحب نظر باشد به شهر ما نیامده٬ چه در حوزهی شعر و چه در حوزهی داستان. مثلا دوسال پیش محمدرضا بایرامی برای اولین بار به ارومیه آمد که به نظر من قدرتر از ایشان هم کسانی بودند که میتوانستند بیایند ولی این اتفاق نیافتاده.
در زمینهی نقد هم٬ کتابهایی که از طرف خانهی کتاب٬ یا بنیاد حفظ آثار یا حوزهی هنری برای نقد انتخاب شدهاند کتابهای متوسطی بودهاند. بنابراین کار در سطح بالا نبوده است که برای جوانان الگو باشد و جوانان از نقدها تاثیر بپذیرند.
س: تاثیر سلایق مختلف ادبی رو چه طور میبینید؟
ج: سلایق در شهر ما خیلی مختلف است. یعنی یک عدهای خیلی تندرو هستند و عدهای خیلی کند رو٬ عدهای صرفا کلاسیک کار میکنند و عدهای خیلی پستمدرن٬ مدرن و ... و اینها هیچکدام همدیگر را بر نمیتابند. در حالی که در شهرها و استانهای دیگر من دیدهام که سلایق خیلی دور از هم، همدیگر را قبول داشته اند و به نظر هم احترام میگذاشتند٬ جلساتی بوده شعرای مدرن و داستان نویسان مدرن از استادانی که کلاسیک کار می کردند دعوت میکردند و برایشان این تنوع خیلی زیبا بوده. در استان و شهر ما اینطور نبوده٬ مخصوصا قشر جوان و قشر پیشکسوت که فاصلهی سنی دارند٬ اینها هیچکدام با هم مراودهی فرهنگی ندارند. من اینجا یک نکتهای را اشاره بکنم٬ دوستان جوان ذهن فعال و پویایی دارند٬ وقتی از طرف اینها نقدهایی میشود گروه پیشکسوت قبول نمیکند. این فاصله باید پر شود٬ حالا یا از راه ایجاد کانونهای فرهنگی یا جلسات نقد یا کارگاههایی که جوانان یا پیشکسوتان برگزار میکنند٬ باید بنشینند و منطقی با هم صحبت کنند٬ نظرات مثبت و منفی همدیگر را بشناسند و بدانند که حد فاصل اینها کدام است. این مسأله باعث شده گروهی در دانشگاه٬ گروهی در ارشاد٬ گروهی در کانون بوتا٬ گروهی در حوزه ی هنری و گروهی فارق از تمامی نهادها برای خودشان فعالیت کنند. جمعهای پنج٬ ده و پانزده نفرهای که هیچ رابطهی فرهنگی و بده بستان ادبی میانشان وجود ندارد. هر کدام هم سلایقی دارند و عنوانهایی هم برای خودشان انتخاب کردهاند. هیچ وقت کلیت شعرا٬ ادبا و داستاننویسان ما در یک جا جمع نشدند. در بین طیف جوان هم این مسئله وجود دارد، گروهی حوزه را قبول ندارند، گروهی ارشاد را و این اختلافها باعث شده پتانسیل و ظرفیت ادبی ما در یک جا خودش را نشان ندهد. به نظر من در طی این سالها میتوانسته از بین جوانان ما چهرههایی شاخص شناسانده و کارهایشان ارائه و مطرح بشود.
می دانید که در پشت یک چهره یا یک کتاب و مطرح شدندش ، تبلیغ همیشه نقش مهمی دارد. کتابهایی که الان مطرح میشوند فقط به خاطر محتوا و ارزش کیفیشان نیست، چرا فاضل نظری در شعر معاصر مطرح شده؟ برای اینکه از ایشان قبل از چاپ کتابش حمایتهایی شد، شعرهایش در مطبوعات چاپ شد و نقدهایی بر اشعارش نوشتند. بعد هم که دفتر شعر جوان این مجموعه را چاپ کرد، خود «دفتر شعر جوان» پشتوانهای شد برای این شاعر.
الان اگر شاعر درجه دو یا سهای هم با پشتوانهی «دفتر شعر جوان» کتاب چاپ بکند مطرح خواهد شد، حالا اگر به اندازهی فاضل نظری نه، کمی پایینتر. در شعر ما اینگونه پشتوانهای نبوده است. ارشاد میتوانسته این کارها را بکند، حوزهی هنری میتوانسته. الان ما مجموعه قصه ی نفیسی نداریم که خوب گزینش شده باشد، خوب ویراستاری شده باشد، نه توسط ارشاد و نه توسط حوزهی هنری و نه حتی گروه هایی که منفرد کار میکنند.
س: آیا کتابچههای ادبی که دوستان جوان کار کردهاند به دستتان رسیده؟
ج: بله. مثلا من دو شمارهی کتابچهی «بوتا» را دیدهام. میتوانسته خیلی بهتر از این باشد. من در این کتابچهها آثاری دیدم در سطح خیلی خوب و آثاری در سطح خیلی پایین. یعنی در این مجموعهها میتوانسته بهگزینی بشود و حداقل یک کار نسبتا مطلوب و مناسبی عرضه بشود تا وقتی کسی در دستش میگیرد ببیند که این در سطح مطلوبی هست. مثلا کاری که نمرهاش صفر است در کنار کاری قرار میگیرد که نمرهاش بیست است که آمدن اینها در یک مجموعه چندان مطلوب نمیباشد، که شاید نشان بدهد دست اندرکار تالیف اینگونه کارها سرسری کار کردهاند.
یا همین «نوشتار» که من چندشمارهاش را دیدهام، کارهایی بوده که در کنارش نباید کارهایی دیگر میآمده و پستی و بلندی زیادی در کارها دیده میشود. این نشان میدهد پشتوانه ادبی محکمی پشت اینها نیست، یعنی شخصی که چهرهی واقعا شناخته شدهای باشد، همه به او ایمان بیاورند و از نظر ادبی قبولش داشته باشند، همه کارشان را بدهند و اگر کاری ظعیف باشد، کنار گذاشته شود. قبول کنند که کار من از نظر این شخص که بهش اطمینان دارم پذیرفته نشده، شاید ایراداتی داشته، نقصهایی داشته.
س: مسائل حوزهی نشر و چاپ رو چه طور ارزیابی میکنید؟
نبود انتشارات قوی در شهر هم یکی از دلایل مطرح نشدن ادبیات ما میتواند باشد. اهل ادبیات ما برای چاپ آثارشان همیشه رفتهاند به پایتخت و آنجا هم با کیفیتهایی نه چندان مطلوب آثارشان ارائه شده و نتوانستهاند توزیع کنند. توزیع کتاب خیلی مهم است، اگر کتابی خوب توزیع نشود به دست اهلش نمیرسد و پاسخ نمیدهد. همین آثار برتری که ما میبینیم الان در مسابقات مختلف قصهنویسی مطرح میشود اینها خودش پشتوانهای است که انتشاراتیها منت این آثار را بکشند، بخرند و چاپ کنند. «فریبا وفی» چرا مطرح شده؟ نویسندهای که تازه از تبریز شروع کرد، پشتوانهای بوده، حمایتهایی حتی فردی، فرضا «گلشیری» نامش برای یک نویسنده پشتوانه بوده و داستان برگزیدهی «جایزهی ادبی هوشنگ گلشیری» خودش موجب شده کتابی وارد کانال مناسب چاپ بشود. در شهر ما این گونه کانونها نبوده که مسابقاتی بگذارند و فراخوانهایی بدهند تا جوانها بتوانند آثارشان را ارائه بدهند. و اگر هم بوده موضوعی بوده و مناسبتی که بیشتر هنرمندها کارهای اینگونه نمینویسند. یعنی اگر یک فراخوان عامی در موضوع آزاد داده بشود، شاید بچهها آثار خیلی خوبی ارائه بدهند. متاسفانه اکثر برنامهها مناسبتی بوده.
دلایل دیگری هم وجود دارد که دوستان صاحب نظر بهتر از من میتوانند بیان کنند.
س: دلیل اینکه ادبیات اینجا لیدر، یعنی کسی به عنوان پشتوانهی معنوی و فکری ادبی باشد، نداشته چه بوده؟ کسی در آن سطح نبوده یا اگر بوده چه دلیلی داشته که آن شخص به عنوان پشتوانه دیده نشده؟
ج: واقعیتش این است که، اگر از نظر روانشناسی یا جامعهشناسی مطرح بکنیم، جامعهی ما طوری است که همیشه از بیرون به آن فرمان دادهاند یا کانالیزهاش کردهاند. شما قبول کنید که الان اگر فرضا قیصر امینپور (در زمان انجام مصاحبه قیصر امینپور در قید حیات بود) نقدی بنویسد برای یکی از شعرای شهر ما و مطرحش کند، همه بهبه و چهچه میگویند. در صورتی که ما این نیرو را داشتیم. شهر ما یک خصوصیتی دارد که افراد بومی خودمان را آنچنان که هست نمیپذیریم. همیشه بیرون از استان ما، بیرون از وجود ما باید تعریفهایی بشود تا ما ظرفیت خودمان را بپذیریم. این یکی از علتها هست و علت دیگر هم به نظر من که قطعیتر هست این است که ما واقعا چنین فردی نداشتیم. واقعا فضای ادبی شهر ما قبل از انقلاب طوری نبوده که ما چهرهی خاصی داشته باشیم. شما حتما تذکرهها را بخوانید. مثلا زمانی که محمد تمدن اینجا هم انتشارات داشته و هم خودش آثاری را چاپ کرده ما میبینیم که چهرهی واقعا شاخصی نداریم. البته در حوزهی تحقیق چرا، این را باید اذعان کنم در حوزهی تحقیق و پژوهش، نه پژوهشهای ادبی صرف، اشخاصی را داشتیم. مثلا زریاب خویی. ایشان یک شخصیت جهانی هستند در حوزهی فلسفه و نقد و ادبیات، اما نادرند. قبل از انقلاب ما چهرههایی داریم ولی نه به آن حدی که شناخته شده باشند. خود اینها به خاطر اینکه دورهی تکامل ادبیشان را طی نکردند، نتوانستند افرادی را جذب کنند و یا پایگاه ادبی باشند برای دیگران. من اولین تذکرهای که خواندم کتاب «بزرگان و سخنسرایان آذربایجان» بود، که میبینم چهرهای همسطح شاخصهای سایر شهرهای کشور نداریم. در حوزهی شعر تک و توک بوده اند و در حوزهی داستان بعد از انقلاب جهشهایی بوده در شهر ما. در قبل از انقلاب کتابهای زیادی چاپ شده. اگر بخواهیم آمار بدهیم کسانی بودهاند که الان اسمشان نیست، کتاب چاپ کردهاند و بالاخره تلاش خودشان را کردهاند، ولی به عنوان اینکه چهرهی شاخصی باشند، هم از نظر دیدگاه و هم از نظر سبک، نداریم.
س: به نظر شما چه طور میشود فاصلهای را که بین اهالی ادبیات شهر وجود دارد از میان برداریم، یعنی یک جایی باشد که همه بتوانند در آنجا جمع بشوند، کارها را نقد بکنند و یک جایی بشود که جریان سازی بکند.
ج: خب دو –سه تا کار به نظر من میرسد. یکی اینکه متولیان فرهنگی بگردند دنبال کسانی که اینها در بین همهی قشرها مقبولیت دارند، چه جوانان و چه پیشکسوتان. شاید خیلی معدود باشند ولی همینها هم غنیمتند. اگر حوزه هنری بتواند کسی یا کسانی را که مورد قبول جوانان و پیشکسوتان هستند و خودشان هم پشتوانهی علمیِ ادبی دارند را جذب کنند، خود این میتواند موجب جذب دیگران بشود. یکی دیگر از کارها این میتواند باشد که مناسبتها را کنار بگذاریم. انجمنهای ادبی ما میتوانسته خیلیها را جذب کند، ولی به دلیل مناسبتی و محدود بودن نتوانسته همه را جذب کند. خیلیها حتی جلسات این گونه را تحریم کردند. بنابراین میشود با فراخوانها و مسابقات استعدادهای شهر را سنجید. مثلا موضوع دفاع مقدس که موضوع بسیار خوبی هم هست و هر سال هم تکرار میشود، اگر تبدیل شود به یک موضوع عام و آزاد ما میتوانیم پنجاه درصد بیشتر شاهد جذب آثاری باشیم که قبلا به دست ما نمی رسیده. من معتقدم که استعدادهای خوبی در شهر و استانمان داریم، ولی باید جذبشان کنیم. من یادم هست قبل از انقلاب در انستیتوگوته ده شب، شبهای شعر و قصه بود. ده شب توانستند شاعران و داستاننویسان کشور را جذب کنند تا آثارشان مطرح شود. بعدها کتاب ده شب هم چاپ شد. سلیقههای مختلفی هم آمدند در کنار هم. گلشیری مقاله خواند، عمران صلاحی طنز خواند، نعمت میرزاده شعر خواند، بهمنی غزل خواند. اینها از لحاظ فرم و سبک سنخیتی با هم نداشتند اما همه آمدند و در آن حادثهی ادبی خودشان را مطرح کردند. امروز این اتفاقات خیلی نادر است. در حال حاضر متولیان فرهنگی و ادبی ما باید یک تکانی به خودشان بدهند. در حال حاضر از لحاظ مدیران فرهنگی خیلی ضعیف هستیم. فاضل نظری خودش مسئول حوزهی هنری است، مشخص است که این آدم در هر حوزهی هنری کار بکند جذب خواهد کرد ولی ما اینجا این چهرهها را نداشتیم و حتی چهرههای متوسطی نداشتیم که مسئول ارشاد، حوزه یا بنیاد حفظ آثار باشد. مطمئنا اگر کار دست کاردان نباشد خیلیها کنار میروند.
هادی خشایی
معرفی کوتاه حمید واحدی (شاعر و مدرس ادبی)متولد 1343در ارومیه. کارشناس زبان و ادبیات فارسی.
آقای واحدی در طی سالهای گذشته و تا به امروز همواره یکی از اعضای تاثیرگذار جمعهای ادبی شهر بودهاند و به عنوان مدرس کارگاههای شعر و مدیر انجمنهای ادبی فعالیت نمودهاند.
آخرین کتابها
مجموعه شعر: گزیدهی ادبیات معاصر/ ناشر: کتاب نیستان/ 96 ص/چ 1380
مجموعه شعر: چیزی نمانده است فراموش خود شوم/ ناشر: لوح زرین/ 105ص/ چ 1385
س:تشکر میکنم از اینکه که وقتتتان را در اختیار ما قرار دادید.
ج: خواهش میکنم.
س: برای شروع گفتگو مختصری از سابقهی فعالیت ادبی خودتان بگویید؟
ج: با نام خدا، ممنونم شما دوستان زحمت کشیدید و به این مقوله که شاید سالها پیش باید پرداخته میشد پرداختید، إن شاءالله که این صحبتها و تلاش شما برای آیندهی ادبیات شهرمان راهگشا باشد. من از سال 58 وارد این حیطه شدم و تخصص اصلی من در زمینهی شعر است, البته در حوزه ی قصه و داستان هم کمی تا قسمتی تخصص دارم.
س: برای اولین سوال میخواستم بپرسم که ادبیات شهر ما به چه میزان برای اهالی ادبیات کشور شناخته شده است؟
ج: متاسفانه ادبیات شهر ما به دلایل متعددی نتوانسته در مدت این 28 سال که از انقلاب می گذرد خودش را مطرح کند. که من به چندتا از این شاخصه ها اشاره میکنم.

یکی اینکه ما پشتوانهی ادبی در شهرمان نداشتیم، یعنی قبل از انقلاب چهرههای شاخصی که بتوانند در عرصهی ادبیات مطرح باشند و بچهها را گرد خودشان جمع کنند و بتوانند چه از نظر تئوری و و چه از نظر عملی کارساز باشند ما نداشتیم. شما خودتان واقف هستید که ما هنوز بعد از گذشتن 28 سال از انقلاب کتاب مطرحی در حوزه داستان و شعر نداریم، که نه حتی در حدکشور که در حد استانی باشد، شاید خیلیها ادعا داشته باشند که کتاب ما این طور و آن طور است، به نظر من در حد استانی هم ما کتاب مطرحی نداریم.
یکی دیگر از علتهایش این هست که حمایتهای آنچنانی از طرف نهادها نشده است. یعنی در این سالیان طولانی، متولیان فرهنگی، مثلا ارشاد یا حوزهی هنری و یا نهادهای دیگر که میتوانستند از ادبیات شهر حمایت بکنند، متاسفانه حمایت نکردند. من در انجمنهای متعددی بودم که تغییرات مکانی داشته یا تعطیلات فصلی داشته و به مرور خودش را به اینجا رسانده٬ متاسفانه متولی که اندیشمند باشد و دل بسوزاند و خودش اهل هنر باشد در شهر ما نبوده٬ به همین خاطر هست که ما انجمن فعالی در سابقهی انجمنهای شهر نداریم. چه از نظر شعر و چه از نظر قصه.
یکی دیگر از دلایلی که ادبیات شهر و استان ما مطرح نشده٬ این است که هر کسی نیمچه سوادی داشته٬ یعنی تا یک اندازه خودش را بالا کشیده ٬ رفته کنار. یا به دلایل شخصی و یا دلایل عمومی که در فضای شهر ما بوده٬ باعث شده که منفرد کار بکنند. آنهایی که تا حد متوسط خودشان را بالا کشیده اند٬ سراغ چاپ کارهایشان رفتهاند. حتی نقدهایی که گهگداری میشده برنتافتند. من در حوزهی شعر شاهد بودهام کسانی که ادعای پیشکسوت بودن داشتهاند٬ نقد جدی بر آثارشان شده است ولی آنها تحمل نقدها را نداشتهاند. به خاطر اینکه نقد فنی در شهر ما نبوده٬ یعنی کسانی در شهر ما نبودند که نقد بلد باشند و بتوانند از عهدهی نقادی به خوبی بربیایند. بنابراین کسانی که در این حوزه بودند تربیت نقادانه نیافتند.
س:یعنی به صورت آکادمیک؟
ج: بله٬ کسی دو-سه تا کتاب چاپ کرده٬ حتی گوشههایی از نواقص کارش را گفتیم٬ از جمع انجمن خارج شده و این باعث شده است حتی بین دوستان صمیمی گاهی اختلافهای ذوقی و عقیدتی پیش بیاید.
دلایل دیگری هم دارد٬ حمایتهای آنچنانی که باید از بالا میشده وجود نداشته. مثلا حوزهی هنری و ارشاد میتوانستند افرادی را که صاحب نظر هستند از پایتخت دعوت بکنند.چون من شاهد هستم که در شهرهای دیگر بوده٬ مثلا در کرمانشاه٬ در قم یا در خراسان این کارها شده٬ برای اینکه دوستانی داشتهاند٬ یعنی افراد شهرستانی صاحبنظران مرکز نشین را میشناختند٬ دعوت کرده اند و جلسات متعددی بوده٬ جوانان هم آمدهاند و از این جلسات فایده بردهاند. شما می بینید که در این سالها کسی که واقعا صاحب نظر باشد به شهر ما نیامده٬ چه در حوزهی شعر و چه در حوزهی داستان. مثلا دوسال پیش محمدرضا بایرامی برای اولین بار به ارومیه آمد که به نظر من قدرتر از ایشان هم کسانی بودند که میتوانستند بیایند ولی این اتفاق نیافتاده.
در زمینهی نقد هم٬ کتابهایی که از طرف خانهی کتاب٬ یا بنیاد حفظ آثار یا حوزهی هنری برای نقد انتخاب شدهاند کتابهای متوسطی بودهاند. بنابراین کار در سطح بالا نبوده است که برای جوانان الگو باشد و جوانان از نقدها تاثیر بپذیرند.
س: تاثیر سلایق مختلف ادبی رو چه طور میبینید؟
ج: سلایق در شهر ما خیلی مختلف است. یعنی یک عدهای خیلی تندرو هستند و عدهای خیلی کند رو٬ عدهای صرفا کلاسیک کار میکنند و عدهای خیلی پستمدرن٬ مدرن و ... و اینها هیچکدام همدیگر را بر نمیتابند. در حالی که در شهرها و استانهای دیگر من دیدهام که سلایق خیلی دور از هم، همدیگر را قبول داشته اند و به نظر هم احترام میگذاشتند٬ جلساتی بوده شعرای مدرن و داستان نویسان مدرن از استادانی که کلاسیک کار می کردند دعوت میکردند و برایشان این تنوع خیلی زیبا بوده. در استان و شهر ما اینطور نبوده٬ مخصوصا قشر جوان و قشر پیشکسوت که فاصلهی سنی دارند٬ اینها هیچکدام با هم مراودهی فرهنگی ندارند. من اینجا یک نکتهای را اشاره بکنم٬ دوستان جوان ذهن فعال و پویایی دارند٬ وقتی از طرف اینها نقدهایی میشود گروه پیشکسوت قبول نمیکند. این فاصله باید پر شود٬ حالا یا از راه ایجاد کانونهای فرهنگی یا جلسات نقد یا کارگاههایی که جوانان یا پیشکسوتان برگزار میکنند٬ باید بنشینند و منطقی با هم صحبت کنند٬ نظرات مثبت و منفی همدیگر را بشناسند و بدانند که حد فاصل اینها کدام است. این مسأله باعث شده گروهی در دانشگاه٬ گروهی در ارشاد٬ گروهی در کانون بوتا٬ گروهی در حوزه ی هنری و گروهی فارق از تمامی نهادها برای خودشان فعالیت کنند. جمعهای پنج٬ ده و پانزده نفرهای که هیچ رابطهی فرهنگی و بده بستان ادبی میانشان وجود ندارد. هر کدام هم سلایقی دارند و عنوانهایی هم برای خودشان انتخاب کردهاند. هیچ وقت کلیت شعرا٬ ادبا و داستاننویسان ما در یک جا جمع نشدند. در بین طیف جوان هم این مسئله وجود دارد، گروهی حوزه را قبول ندارند، گروهی ارشاد را و این اختلافها باعث شده پتانسیل و ظرفیت ادبی ما در یک جا خودش را نشان ندهد. به نظر من در طی این سالها میتوانسته از بین جوانان ما چهرههایی شاخص شناسانده و کارهایشان ارائه و مطرح بشود.
می دانید که در پشت یک چهره یا یک کتاب و مطرح شدندش ، تبلیغ همیشه نقش مهمی دارد. کتابهایی که الان مطرح میشوند فقط به خاطر محتوا و ارزش کیفیشان نیست، چرا فاضل نظری در شعر معاصر مطرح شده؟ برای اینکه از ایشان قبل از چاپ کتابش حمایتهایی شد، شعرهایش در مطبوعات چاپ شد و نقدهایی بر اشعارش نوشتند. بعد هم که دفتر شعر جوان این مجموعه را چاپ کرد، خود «دفتر شعر جوان» پشتوانهای شد برای این شاعر.
الان اگر شاعر درجه دو یا سهای هم با پشتوانهی «دفتر شعر جوان» کتاب چاپ بکند مطرح خواهد شد، حالا اگر به اندازهی فاضل نظری نه، کمی پایینتر. در شعر ما اینگونه پشتوانهای نبوده است. ارشاد میتوانسته این کارها را بکند، حوزهی هنری میتوانسته. الان ما مجموعه قصه ی نفیسی نداریم که خوب گزینش شده باشد، خوب ویراستاری شده باشد، نه توسط ارشاد و نه توسط حوزهی هنری و نه حتی گروه هایی که منفرد کار میکنند.
س: آیا کتابچههای ادبی که دوستان جوان کار کردهاند به دستتان رسیده؟
ج: بله. مثلا من دو شمارهی کتابچهی «بوتا» را دیدهام. میتوانسته خیلی بهتر از این باشد. من در این کتابچهها آثاری دیدم در سطح خیلی خوب و آثاری در سطح خیلی پایین. یعنی در این مجموعهها میتوانسته بهگزینی بشود و حداقل یک کار نسبتا مطلوب و مناسبی عرضه بشود تا وقتی کسی در دستش میگیرد ببیند که این در سطح مطلوبی هست. مثلا کاری که نمرهاش صفر است در کنار کاری قرار میگیرد که نمرهاش بیست است که آمدن اینها در یک مجموعه چندان مطلوب نمیباشد، که شاید نشان بدهد دست اندرکار تالیف اینگونه کارها سرسری کار کردهاند.
یا همین «نوشتار» که من چندشمارهاش را دیدهام، کارهایی بوده که در کنارش نباید کارهایی دیگر میآمده و پستی و بلندی زیادی در کارها دیده میشود. این نشان میدهد پشتوانه ادبی محکمی پشت اینها نیست، یعنی شخصی که چهرهی واقعا شناخته شدهای باشد، همه به او ایمان بیاورند و از نظر ادبی قبولش داشته باشند، همه کارشان را بدهند و اگر کاری ظعیف باشد، کنار گذاشته شود. قبول کنند که کار من از نظر این شخص که بهش اطمینان دارم پذیرفته نشده، شاید ایراداتی داشته، نقصهایی داشته.
س: مسائل حوزهی نشر و چاپ رو چه طور ارزیابی میکنید؟
نبود انتشارات قوی در شهر هم یکی از دلایل مطرح نشدن ادبیات ما میتواند باشد. اهل ادبیات ما برای چاپ آثارشان همیشه رفتهاند به پایتخت و آنجا هم با کیفیتهایی نه چندان مطلوب آثارشان ارائه شده و نتوانستهاند توزیع کنند. توزیع کتاب خیلی مهم است، اگر کتابی خوب توزیع نشود به دست اهلش نمیرسد و پاسخ نمیدهد. همین آثار برتری که ما میبینیم الان در مسابقات مختلف قصهنویسی مطرح میشود اینها خودش پشتوانهای است که انتشاراتیها منت این آثار را بکشند، بخرند و چاپ کنند. «فریبا وفی» چرا مطرح شده؟ نویسندهای که تازه از تبریز شروع کرد، پشتوانهای بوده، حمایتهایی حتی فردی، فرضا «گلشیری» نامش برای یک نویسنده پشتوانه بوده و داستان برگزیدهی «جایزهی ادبی هوشنگ گلشیری» خودش موجب شده کتابی وارد کانال مناسب چاپ بشود. در شهر ما این گونه کانونها نبوده که مسابقاتی بگذارند و فراخوانهایی بدهند تا جوانها بتوانند آثارشان را ارائه بدهند. و اگر هم بوده موضوعی بوده و مناسبتی که بیشتر هنرمندها کارهای اینگونه نمینویسند. یعنی اگر یک فراخوان عامی در موضوع آزاد داده بشود، شاید بچهها آثار خیلی خوبی ارائه بدهند. متاسفانه اکثر برنامهها مناسبتی بوده.
دلایل دیگری هم وجود دارد که دوستان صاحب نظر بهتر از من میتوانند بیان کنند.
س: دلیل اینکه ادبیات اینجا لیدر، یعنی کسی به عنوان پشتوانهی معنوی و فکری ادبی باشد، نداشته چه بوده؟ کسی در آن سطح نبوده یا اگر بوده چه دلیلی داشته که آن شخص به عنوان پشتوانه دیده نشده؟
ج: واقعیتش این است که، اگر از نظر روانشناسی یا جامعهشناسی مطرح بکنیم، جامعهی ما طوری است که همیشه از بیرون به آن فرمان دادهاند یا کانالیزهاش کردهاند. شما قبول کنید که الان اگر فرضا قیصر امینپور (در زمان انجام مصاحبه قیصر امینپور در قید حیات بود) نقدی بنویسد برای یکی از شعرای شهر ما و مطرحش کند، همه بهبه و چهچه میگویند. در صورتی که ما این نیرو را داشتیم. شهر ما یک خصوصیتی دارد که افراد بومی خودمان را آنچنان که هست نمیپذیریم. همیشه بیرون از استان ما، بیرون از وجود ما باید تعریفهایی بشود تا ما ظرفیت خودمان را بپذیریم. این یکی از علتها هست و علت دیگر هم به نظر من که قطعیتر هست این است که ما واقعا چنین فردی نداشتیم. واقعا فضای ادبی شهر ما قبل از انقلاب طوری نبوده که ما چهرهی خاصی داشته باشیم. شما حتما تذکرهها را بخوانید. مثلا زمانی که محمد تمدن اینجا هم انتشارات داشته و هم خودش آثاری را چاپ کرده ما میبینیم که چهرهی واقعا شاخصی نداریم. البته در حوزهی تحقیق چرا، این را باید اذعان کنم در حوزهی تحقیق و پژوهش، نه پژوهشهای ادبی صرف، اشخاصی را داشتیم. مثلا زریاب خویی. ایشان یک شخصیت جهانی هستند در حوزهی فلسفه و نقد و ادبیات، اما نادرند. قبل از انقلاب ما چهرههایی داریم ولی نه به آن حدی که شناخته شده باشند. خود اینها به خاطر اینکه دورهی تکامل ادبیشان را طی نکردند، نتوانستند افرادی را جذب کنند و یا پایگاه ادبی باشند برای دیگران. من اولین تذکرهای که خواندم کتاب «بزرگان و سخنسرایان آذربایجان» بود، که میبینم چهرهای همسطح شاخصهای سایر شهرهای کشور نداریم. در حوزهی شعر تک و توک بوده اند و در حوزهی داستان بعد از انقلاب جهشهایی بوده در شهر ما. در قبل از انقلاب کتابهای زیادی چاپ شده. اگر بخواهیم آمار بدهیم کسانی بودهاند که الان اسمشان نیست، کتاب چاپ کردهاند و بالاخره تلاش خودشان را کردهاند، ولی به عنوان اینکه چهرهی شاخصی باشند، هم از نظر دیدگاه و هم از نظر سبک، نداریم.
س: به نظر شما چه طور میشود فاصلهای را که بین اهالی ادبیات شهر وجود دارد از میان برداریم، یعنی یک جایی باشد که همه بتوانند در آنجا جمع بشوند، کارها را نقد بکنند و یک جایی بشود که جریان سازی بکند.
ج: خب دو –سه تا کار به نظر من میرسد. یکی اینکه متولیان فرهنگی بگردند دنبال کسانی که اینها در بین همهی قشرها مقبولیت دارند، چه جوانان و چه پیشکسوتان. شاید خیلی معدود باشند ولی همینها هم غنیمتند. اگر حوزه هنری بتواند کسی یا کسانی را که مورد قبول جوانان و پیشکسوتان هستند و خودشان هم پشتوانهی علمیِ ادبی دارند را جذب کنند، خود این میتواند موجب جذب دیگران بشود. یکی دیگر از کارها این میتواند باشد که مناسبتها را کنار بگذاریم. انجمنهای ادبی ما میتوانسته خیلیها را جذب کند، ولی به دلیل مناسبتی و محدود بودن نتوانسته همه را جذب کند. خیلیها حتی جلسات این گونه را تحریم کردند. بنابراین میشود با فراخوانها و مسابقات استعدادهای شهر را سنجید. مثلا موضوع دفاع مقدس که موضوع بسیار خوبی هم هست و هر سال هم تکرار میشود، اگر تبدیل شود به یک موضوع عام و آزاد ما میتوانیم پنجاه درصد بیشتر شاهد جذب آثاری باشیم که قبلا به دست ما نمی رسیده. من معتقدم که استعدادهای خوبی در شهر و استانمان داریم، ولی باید جذبشان کنیم. من یادم هست قبل از انقلاب در انستیتوگوته ده شب، شبهای شعر و قصه بود. ده شب توانستند شاعران و داستاننویسان کشور را جذب کنند تا آثارشان مطرح شود. بعدها کتاب ده شب هم چاپ شد. سلیقههای مختلفی هم آمدند در کنار هم. گلشیری مقاله خواند، عمران صلاحی طنز خواند، نعمت میرزاده شعر خواند، بهمنی غزل خواند. اینها از لحاظ فرم و سبک سنخیتی با هم نداشتند اما همه آمدند و در آن حادثهی ادبی خودشان را مطرح کردند. امروز این اتفاقات خیلی نادر است. در حال حاضر متولیان فرهنگی و ادبی ما باید یک تکانی به خودشان بدهند. در حال حاضر از لحاظ مدیران فرهنگی خیلی ضعیف هستیم. فاضل نظری خودش مسئول حوزهی هنری است، مشخص است که این آدم در هر حوزهی هنری کار بکند جذب خواهد کرد ولی ما اینجا این چهرهها را نداشتیم و حتی چهرههای متوسطی نداشتیم که مسئول ارشاد، حوزه یا بنیاد حفظ آثار باشد. مطمئنا اگر کار دست کاردان نباشد خیلیها کنار میروند.








