مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388,09,12 ساعت 14:20
انتشار سه کتاب از نویسندگان و شاعران ارومیه

1- کتاب اول: مجموعه داستان «روسپی زیر ناخن» نوشته‌ی خالد رسول‌پور: این مجموعه شامل شانزده داستان کوتاه و چند داستانک هست. کتاب روسپی زیر ناخن به صورت اینترنتی منتشر شده است و در سایت رمزآشوب (وب‌سایت خالد رسول‌پور) برای دانلود قرار گرفته. تعدادی از داستان‌های این مجموعه پیشتر در نشریات مجازی یا چاپی منتشر شده‌ است. "زن ده ساله‌ی من"، "اتاق 409"، "روسپی زیر ناخت"، "شاید همان سیب"،"جای خالی لیلا" و ... از عناوین داستان‌های این کتاب است. به احتمال زیاد مشکلات ممیزی نویسنده را وا داشته است قید چاپ کتاب را به صورت کاغذی بزند. ماه‌ها قبل آقای رسول‌پور در یادداشتی (درباره‌ی یک داستان سه بار سانسور شده) به این مسئله پرداخته بودند.

2- کتاب دوم: مجموعه شعر «قرمز همیشه انار نیست» سروده‌ی رویا شاه‌حسین‌زاده: خانم شاه‌حسین زاده از مربیان باسابقه و خوش ذوق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هست و در سال‌های گذشته بسیاری از شاعران نوجوان و جوان از تجربیات او بهره برده‌اند. این کتاب را انتشارات هنر و رسانه اردیبهشت به چاپ رسانده است. "قرمز همیشه انار نیست" در قالب شعر سپید سروده شده است.

3- کتاب سوم: رمان «پیروزی انتظار» نوشته‌ی حکیمه رسولی: خانم رسولی پیش از این داستان بلند «فردا روز دیگری است» را در سال 81 به چاپ رسانده‌اند. رمان پیروزی انتظار مانند کتاب پیشین این نویسنده موضوعی عاشقانه را روایت می‌کند. «پیروزی انتظار» توسط انتشارات «بوتا نشر» و در 230 صفحه باقیمت 4000 تومان و تیراژ 1000 نسخه چاپ شده است.
________________________________________
من فعلا از انتشار این سه کتاب خبر دارم. اگر دوستان دیگر از انتشار آثار دیگر هم مطلع هستند، ممنون می‌شوم اورمیا را در اطلاع‌رسانی یاری بدهند. علاوه بر اطلاع‌رسانی در زمینه‌ی انتشار آثار نویسندگان و شاعران ارومیه، این وبلاگ مشتاق انتشار نقدها و نظرات درباره‌ی کتاب‌های منتشر شده هم هست.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388,07,30 ساعت 20:08
از اردیبهشت سال 85 اورمیا را با این ادعا شروع کردم که می‌خواهد به ادبیات ارومیه بپردازد. برای مدتی طولانی هم سعی کردم این اتفاق بیافتد. اما سپری کردن هفته‌ها و ماه‌ها به من ثلبت کرد حرف زدن از چیزی به نام «ادبیات ارومیه» آنچنان موضوعیتی ندارد، یعنی مسئله‌ی قابل عرضی نیست، و هر تلاشی از این دست بیهوده هست. آن هم با توجه به پیکره‌ی ادبی شهر. برای همین اورمیا رفته رفته محدودتر و محدودتر شد. شاید الان دیگر وقتش شده باشد عنوان «پایگاه اطلاع رسانی ادبیات شهر ارومیه» را از پیشانی‌نوشت وبلاگ پاک کنم، و اورمیا را فقط محفلی بدانم برای منتشر کردن دیدگاه‌های خودم در برخورد با آثار ادبی که در شهرم تولید می‌شود.
به یاد می‌آورم که در سال‌های گذشته متهم شدم به اینکه با آثار دوستان وبلاگ خودم را سرپا نگه داشته‌ام، منظورشان نوعی سوءاستفاده بود. وقتی با خودم خلوت کردم دیدم تا به حال اصلا چنین قصد و غرضی نداشته‌ام. کلی هم باید از جیب خودم خرج می‌کردم تا اینجا به روز شود و آثار منتشر گردد. فقط به قصد لذت ادبی بود که همچین کاری انجام می‌دادم، با این همه تنها کاری که از دست دیگران بر می‌آمد همین بود. 
این روزها اغلب دوستان داستان نویس و شاعر همشهری برای خودشان وبلاگ شخصی راه انداخته‌اند و از این طریق مطالب‌شان را منتشر می‌کنند و دیگر نیازی برای حضور در اینجا نیست.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388,07,29 ساعت 08:17
س: می‌خواهم در مورد جریان شعری که وجود دارد سوال بپرسم. جریان شعری که در ارومیه وجود دارد به چه میزانی توانسته با جریان‌های شعری کشور هم ارز حرکت کند؟ مثلا جریان‌های ادبی غزل فرم، غزل پست‌مدرن و شعر حجم، شعر زبان و ....... ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388,07,25 ساعت 20:03
ادبیات ما، باغ بی‌باغبان

 گفتگو با حمید واحدی
این گفتگو در تابستان سال 86 و با همراهی میلاد فصیح نیا و سیدسعید جدیری انجام شد. در آن روزها در تدارک مجموعه‌ای ادبی درباب ادبیات ارومیه بودیم که با بروز مشکلات و مسائلی در نیمه‌ی راه از حرکت ایستاد. شاید چاپ مصاحبه با فاصله‌ی زمانی دو ساله کمی دیرهنگام به نظر رسد، اما با نگاهی مختصر بر آنچه در این دو سال بعد از مصاحبه رفته و خواندن دوباره‌ی مصاحبه می‌توان به عینه دید که مسائل و نکته نظرات مطرح شده در آن هنوز صدق می‌کند.  / هادی خشایی
ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388,04,20 ساعت 14:12

خیلی وقت بود که با جمع‌های ادبی شهر ارتباطی نداشتم. مشغله‌ها فرصتی برای نشست و برخاست با نویسنده و شاعر جماعت نگذاشته بود. در دو هفته‌ی اخیر راهم اتفاقی افتاد به کلاس‌های مثلا داستان‌نویسی (همان قصه‌نویسی خودمان) حوزه‌ی هنری شهر. قرار بود یک امانتی به ناصر ساجدی عزیز برگردانم که به اصرار او راهی کلاس داستان‌نویسی شدیم. کلی چهره‌ی تازه دیدم و البته خبری از بچه‌های دوره‌های پیشین قصه‌نویسی نبود. داشتند بر سر یک مثلاً قصه بحث می‌کردند و زور می‌زدند از متن رمز‌گشایی بکنند و هر کدام هم کلنگ به دست داشت متن را می‌کاوید تا معانی مستتر و پنهانی در متن را آشکار بسازد. حرف از سمبل بود، همانطور که هفته ی بعدش هم یک ساعت تمام درباره ی سمبل کاری های توی یک متن بحث کردند و آخرش هم راه به جایی نبردند. 

در این دو هفته ای که مهمان این جمع بودم بی هیچ غرض ورزی باید بنویسم خبری از عوالم قصه نویسی در این جمع ها ندیدم و همه ای حرف از نماد (سمبل) بود و نگاه ها همه نگاه شعری بود به متن و نگاه قصوی. یک عده ای دنبال تشبیه و آرایه های شعری توی متن می گشتند. 

جلسه ی دوم یکی از دوستان متنی تحلیلی (به زعم خودش) برای یکی از متنهایی نوشته بود که در هفته های گذشته نوشته بود و در این متنش سمبل های متن را تحلیل کرده بود. سوای از شیوه ی تحلیل و نحوه ی برخوردش با متن مثلا داستانی (متنی که ادعایش هست داستان هست) که جای حرف بسیاری دارد، در پایان جلسه از این دوست تحلیلگر پرسیدم: شما که اینهمه سمبل از توی متن بیرون کشیدید و تحلیل کردید، می شود بگویید چرا نویسنده تلاش کرده بود افکار و اعقایدش را در لفافه ای از نماد بیان کند؟ 

دوست تحلیلگر جواب داد: نویسنده می خواسته است یک سری از مسائل را که نمی توانست به صورت مستقیم بگوید که عمده ترینش مسائل سیاسی-اجتماعی بود، در قالب نماد بیان کرده بود. 

ادامه دادم: ولی خود شما که در تحلیلهایتان تمامی سمبلها را از منظر عرفانی و شخصی تفسیر کردید و هیچ اشاره ای به سیاسی بودن این نمادها نداشتید؟ 

دوستمان پاسخ داد: نمی توانستم این مسائل سیاسی را توی جمع توضیح بدهم. 

پرسیدم: حرفی که نه نویسنده جرات گفتنش را دارد و پنهانش می کند و نه منتقد و تحلیلگر توان بیانش را در جمعی ده نفره _ که همه هم خواص هستند_ ندارد پس کجا باید گفته شود؟ پس این سمبل بازار چیست که راهش انداحته اید؟  

||||

یکی از عللی که همواره منتهی شده است به چنین مشکلاتی در جمعهای ادبی و موجب رکود و عقبگرد و پسرفت علمی جمعها شده، راه یافتن شاعران علاقمند، به جمعهای قصه نویسی و داستانی است. طوری که کسانی که کار اصلیشان قصه بوده به حاشیه رفته اند و میاندار این جمعها شاعرانِ قصه نویس شده. اینچنین میشود که به جای بحث از شخصیت و پلات، فرم و ساختار و روایت، بحث از تشبیه و جملات زیبا و نماد و ترکیبات جالب است. 

یکی از اعضای کلاس در نقد متنی گفت: جملات عمودی و افقی اش خوب بود. یکی دیگر گفت: ترکیب بندی جملات خیلی زیبا بود. دیگری گفت: تشبیه نداشت!!! 

این بحث را ادامه خواهم داد...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388,04,18 ساعت 15:27

از راست به چپ: اسماعیل زاده، علیخانی و باباخانیاولین دوره ی جشنواره ی ادبی راوی، در ایلام به پایان رسید. در این دوره دو تن از قصه نویسان جوان ارومیه، فاطمه باباخانی و مجتبی اسماعیل زاده، نیز حضور داشتند. این جشنواره در دو بخش ادبیات (فاخر و متعهد) و بخش ویژه برگزار شده است. جشنواره راوی ایلام ویژه ی قصه نویسی منطقه ی غرب کشور برگزار شده است. داوری بخش نهایی جشنواره را ابوتراب خسروی، بلقیس سلیمانی و یوسف علیخانی برعهده داشته اند.  

متن کامل خبرهای جشنواره را در این سایت بخوانید: تادانه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388,04,15 ساعت 19:55

1- سالها پیش که اورمیا را در بلاگ اسکای شروع کردم، به دلیل کمبود امکانات وبلاگ در آن زمان مجبور شدم تا دو وبلاگ دیگر نیز زیر نام اورمیا فعال بکنم تا از آنها به عنوان صفات فرعی استفاده کنم. لینک مطالب را در اینجا قرار می دادم و متن کامل را در وبلاگ فرعی. در این مدتی که از اینجا فاصله گرفته بودم بسیاری از آن مطالب به فراموشی سپرده شده بود. برای رونق بخشیدن به اینجا و با توجه به اینکه قابلیت درج ادامه مطلب هم به امکانات وبلاگ افزوده شده، تمامی مطالب آرشیو را به همینجا انتقال دادم، چیزی حدود چهل مطلب که شامل قصه ی کوتاه به زبانهای تورکی و فارسی، شعر تورکی و فارسی، ترجمه و خبر. 

2- دیگر این روزها زیاد به بلاگفا اعتمادی نیست، مدام دچار مشکل می شود. وبلاگهای آنجا دچار یک نوع خواب رفتگی شده. وقایع بعد از انتخابات و فصل امتحانات و باقی مسائل هم مزید بر علت شده. برای خود من هم فضای بلاگفا حسابی تکراری و گرد و خاک گرفته شده بود. برای همین در نظر دارم که فعلا در اینجا بنویسم و برای همین وبلاگ شخصی خودم را هم به همینجا انتقال خواهم دارد و شاید به صورت موازی همه ی شان را به روز کنم. 

3- درباره ی مجموعه ای هم که پیش تر ها درباره اش نوشتم هنوز در حال فکر کردنم. به مقدار متنابهی محتاط و محافظه کار شده ام و از دردسر درست کردن برای خودم ابا دارم. برای همین هم خیلی زود دلسرد می شوم. ور بدگمان و عاصی ذهنم مدام می گوید: «بابا ول کن این کارها رو برو به زندگیت برس برو به کتابهایی که منتظرن خونده بشن برس برو به داستانهایی که قراره سر هم کنی برس برو به اونها فکر کن. اینهمه که برای این کارها وقت گذاشتی مگه چی شد؟». 

شاید از عوارض صبور نبودن باشد. 

ولی خب هر کاری می کنم صرفا به خاطر علاقه ی خودم به کارهای اینطوری هست و دیگه خیلی وقته که برای همچین کارهایی به سر کسی غر نمی زنم. هر چند آدم وقتی کسی یا کسانی رو کنارش می بینه که همپاش دارند راه میاند امیدوارتر و پرانرژی تر میشه. در هر صورت همینی که هست....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>